هر پروژهای لزوماً فرصت نیست!
هر پروژهای که به دست تدوینگر میرسد، لزوماً فرصت نیست. بعضی پروژهها نه پولدار میکنن، نه رزومه، نه تجربه. فقط وقت میگیرن و انرژی ذهنی را میسوزانند. مشکل اینجاست که این پروژهها معمولاً با ظاهر «تجربهمحور» یا «شروع همکاری» عرضه میشوند و همین باعث میشود تشخیصشان سخت شود.
پروژه بد دقیقاً چیست؟
پروژه بد پروژهای نیست که سخت باشد یا چالش فنی داشته باشد. پروژه بد، پروژهای است که خروجیاش هیچ ارزش قابل دفاعی به مسیر حرفهای تو اضافه نمیکند. نه کیفیت نهاییاش چیزی برای نشان دادن دارد، نه جایگاه تو در آن مشخص است، نه مهارتی که خرجش کردهای بعدها قابل استفاده است.
پروژه بد، کار است؛ نه سرمایه.
رزومهسازی واقعی یعنی چه؟
رزومهسازی یعنی پروژهای که اگر فردا اسم تو از روی آن حذف نشود، باز هم حاضر باشی آن را بهعنوان نمونه کار معرفی کنی. پروژهای که استاندارد کاریات را نشان میدهد، نه فقط میزان تحملت را. ممکن است پولش کم باشد، اما خروجیاش تمیز است، هدف دارد و قابل دفاع است.
رزومهسازی یعنی پروژهای که یا مهارت مشخصی به تو اضافه میکند، یا جایگاهت را در مسیری که انتخاب کردهای محکمتر میکند. سختی پروژه، طولانی بودن یا حتی اعصابخردکن بودن، بهتنهایی آن را به پروژه بد تبدیل نمیکند.
مفتکاری از کجا شروع میشود؟
مفتکاری از جایی شروع میشود که پروژه هیچ چارچوب روشنی ندارد. نه هدف درست، نه تعریف خروجی، نه مرز مشخص مسئولیتها. همهچیز مبهم است، اما انتظارها کاملاً شفاف؛ همهچیز باید «درست و خلاقانه» از سمت تو دربیاید.
معمولاً با جملههایی مثل این شروع میشود:
«فعلاً یه چیزی بزن ببینیم چی میشه»
«بعداً تصمیم میگیریم»
«تو خودت حرفهای هستی، یه کار خفن دربیار»
این پروژهها پایان ندارند. اصلاحات تمام نمیشود، تصمیمگیری عقب میافتد و در نهایت، نه تو راضیای، نه کارفرما.
پروژههایی که باید به آنها شک کرد
اگر پروژهای نمونه مرجع مشخص ندارد، اما انتظار خروجی «خاص» دارد، باید به آن شک کرد. اگر قرار است اسم تو جایی دیده نشود، اما تمام بار کیفیت روی دوش تو باشد، این زنگ خطر است. اگر پروژه با وعده همکاریهای بزرگ آینده شروع میشود، اما هیچ قرارداد، ددلاین یا تعهدی ندارد، معمولاً آیندهای هم در کار نیست.
بدترین نوع پروژه بد، پروژهای است که تو را از مسیرت منحرف میکند. کاری که ربطی به حوزه تخصصیات ندارد، اما آنقدر زمان و انرژی میگیرد که اجازه نمیدهد روی مسیر اصلیات تمرکز کنی. (برادر چه زخمها که تو این قضیه نخورده است)
تجربه، به هر قیمتی تجربه نیست
یکی از بزرگترین دروغهای حرفهای این است که هر کاری را با برچسب «تجربه» توجیه کنیم. تجربه زمانی ارزشمند است که قابل انتقال باشد؛ یعنی مهارتی که در پروژه بعدی هم به کارت بیاید. اگر هر پروژه کاملاً متفاوت است و هیچ چیزش تکرارپذیر نیست، بیشتر فرسایش است تا تجربه.
تجربهای که فقط خستگی تولید کند، سرمایه نیست.
چرا گفتن «نه» اینقدر سخت است؟
چون بیشتر تدوینگرها از ترس از دست دادن فرصت، پروژه بد را قبول میکنند. ترس از بیکار ماندن، ترس از عقب افتادن قسط، یا این امید مبهم که «شاید این یکی فرق داشته باشد». اما پروژه بد بهندرت ناگهان خوب میشود. معمولاً همان چیزی است که از همان ابتدا نشانههایش را نشان داده.
معیار ساده برای تصمیمگیری
قبل از قبول هر پروژه، فقط به یک سؤال جواب بده:
این کار بعد از تمام شدن، من را یک قدم جلوتر میبرد یا فقط خستهترم میکند؟
اگر نه پول دارد، نه رزومه میسازد، نه مهارت قابل انتقال، اسمش تجربه نیست. اسمش مفتکاری است.
جمعبندی ادیتچی
رزومهسازی یعنی ساختن مسیر. مفتکاری یعنی پر کردن زمان.
تدوینگر حرفهای ممکن است پروژه سخت قبول کند، اما پروژه بیارزش نه. گفتن «نه» به پروژه بد، بخشی از حرفهای شدن است؛ نه نشانه تنبلی، نه غرور. خلاصه که مفت کار نباش برادر و خواهر گرامی