افترافکت از کجا شروع کنیم؟

افترافکت از کجا شروع کنیم؟

بیشتر آدم‌ها افترافکت را از جایی شروع می‌کنند که نباید: از پنل‌ها، از افکت‌ها، از پلاگین‌ها. نتیجه‌اش هم معمولاً یک تایم‌لاین شلوغ است که پر از موشن هست ولی هیچ‌کدام «دلیل» ندارند. مسئله اینجاست که افترافکت قبل از اینکه نرم‌افزار باشد، محیط تصمیم‌گیری است. اگر ندانی چرا چیزی باید حرکت کند، هیچ دوره، پریست یا پلاگینی نجاتت نمی‌دهد. افترافکت جایی نیست که «یاد بگیری چی کجاست»؛ جایی است که بفهمی چه زمانی دست چه کنی.

اول بفهم موشن گرافیک یعنی چه

اگر تصور تو از موشن گرافیک این است که متن را انیمیت کنی، لوگو را بچرخانی یا هر چیزی را که روی صفحه هست تکان بدهی، شروع افترافکت برایت زود است. موشن گرافیک یعنی طراحی معنا در زمان. یعنی حرکت، ادامه‌ی طراحی گرافیک است نه جایگزین آن. تا وقتی نفهمیده‌ای چرا یک عنصر باید دیرتر وارد شود، چرا یکی مکث دارد و یکی سریع رد می‌شود، افترافکت فقط تو را شلوغ‌تر می‌کند، نه بهتر.

تایم‌لاین دشمن تو نیست

یکی از ترس‌های اول راه افترافکت، تایم‌لاین است؛ پر از لایه، عدد، کی‌فریم. اما مشکل تایم‌لاین نیست، بی‌تصمیمی است. تایم‌لاین افترافکت آینه‌ی ذهن توست. اگر ذهنت شلوغ است، تایم‌لاین هم شلوغ می‌شود. اگر تصمیم نداری، کی‌فریم‌ها بی‌هدف پخش می‌شوند. افترافکت از تو نمی‌خواهد سریع باشی؛ از تو می‌خواهد واضح باشی. بدانی چه چیزی مهم‌تر است و چه چیزی فقط باید همراهی کند.

کی‌فریم، ابزار نیست!

خیلی‌ها افترافکت را با کی‌فریم شروع می‌کنند، بدون اینکه بدانند کی‌فریم در واقع یک «جمله» است. هر دو کی‌فریم، یک حرف می‌زنند: از کجا به کجا، با چه حالتی، در چه زمانی. وقتی همه چیز را ease می‌کنی ولی نمی‌دانی چرا، داری جمله‌ای می‌نویسی که معنی ندارد. شروع درست افترافکت، فهمیدن رابطه‌ی زمان و توجه است، نه حفظ کردن شورتکات‌ها.

افکت‌ها وسوسه‌اند

افترافکت پر از افکت‌های جذاب است و این دقیقاً خطرناک‌ترین بخش آن است. افکت‌ها خیلی زود حس پیشرفت می‌دهند، بدون اینکه واقعاً چیزی ساخته باشی. شروع افترافکت یعنی مدتی عمداً افکت نزنی. با shape ساده، متن ساده، حرکت ساده. اگر با ابزار ساده نتوانستی مفهوم بسازی، با افکت پیچیده هم فقط آن را پنهان می‌کنی. (خودم مدتی کلا دنبال یاد گرفتن افکت‌های جدید بودم)

اگر ایده نداری، از کپی شروع کن

اگر ایده نداری، تحلیل نکن، کپی کن. فقط شروع کن. دیدن موشن‌های خوب و بازسازی‌کردن‌شان نه‌تنها بد نیست، بلکه برای شروع ضروری است. ذهن وقتی ایده می‌سازد که دست درگیر باشد، نه وقتی فقط نگاه می‌کند. کپی‌کردنِ آگاهانه، تمرین زبان است؛ مثل نوشتن از روی دست‌خط دیگران قبل از اینکه دست خطت خوب بشه.

برادر خواهر عزیز مسئله این نیست که «کپی نکن»، مسئله این است که در کپی نمان. اول بساز، بعد از خودت بپرس: چرا این حرکت این‌قدر طول کشید؟ چرا این عنصر دیرتر آمد؟ چرا این یکی اصلاً موو نشد؟  خلاصه اینکه تمرین تمرین تمرین!

افترافکت برای همه نیست!

واقعیتش این است که همه قرار نیست با افترافکت حال کنند. اگر از تصمیم‌گیری خسته می‌شوی، اگر دوست داری خروجی سریع بدون فکر عمیق بگیری، افترافکت اذیتت می‌کند. افترافکت صبر می‌خواهد، فکر می‌خواهد، و تحمل اشتباه. شروع افترافکت یعنی پذیرفتن اینکه مدتی خروجی‌هایت «معمولی» خواهند بود، ولی فهمت عمیق‌تر می‌شود.

جمع‌بندی ادیتچی

افترافکت را از «ایده‌ی عالی» شروع نکن. از شروع‌کردن شروع کن! اگر ایده نداری، کپی کن. اگر کپی کردی، بعداً تحلیل کن. افترافکت به کسی جایزه نمی‌دهد که زیاد فکر کرده؛ به کسی رشد می‌دهد که بیشتر ساخته!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *